طمع

بنام خدا

فرض کنید مدیر ارشد یک سازمان هستید به شما می گویند بیایید در این جا، سرمایه گذاری کنید‌‌. سرمایه گذاری خیلی جذاب به نظر می رسد. شما هم قانع می شوید و سرمایه گذاری می کنید سه ماه بعد می گویند اگر یک میلیارد دیگر ندهید کل سرمایه گذاری از بین می رود شما دو گزینه دارید:

یا اعلام کنید که تصمیم تان از اول برای سرمایه گذاری اشتباه بوده است که این منجر به از بین رفتن اعتبار بیست ساله شما می شود یا یا اینکه یک میلیارد دیگر تزریق کنید، خُب شما گزینه دوم را انتخاب می کنید!

ماه بعد می گویند انجام پروژه به یک گیر برخورد کرده و تا رشوه ندهیم کار جلو نمی رود. باید رشوه بدهیم وگرنه پروژه می خوابد. شما باز دو گزینه دارید، یا پروژه را کنسل کنید یا اینکه رشوه بدهید. شما گزینه دوم را انتخاب می کنید. و چون نمی دانید که چگونه رشوه را در حساب های شرکت ثبت کنید، مجبورید یک قرارداد صوری ببندید و حساب سازی کنید. دو ماه بعد می گویند که برای پیشبرد پروژه به یک امضای طلایی نیاز داریم که روی میز فلان مدیر گیر کرده است. اتفاقا آن مدیر با شما آشناست. از شما می خواهند که با وی لابی (مذاکره و بده بستان) کنید. شما باز هم دو گزینه دارید….

خلاصه چشم باز می کنید می بینید که بعد از چند مدت یک پروژه دارید با هزینه های دو برابر تخمین اولیه، بازدهی پنجاه درصد آن چه به شما قول داده بودند و در ضمن شما آلوده به رشوه، حساب سازی، پول شویی و لابی گری کثیف شده اید. آنقدر فرو رفته اید که دیگر امکان بازگشت ندارید.

چه می توان کرد؟

تصمیمات با چسبندگی بالا را بشناسید. برخی تصمیمات هستند که وقتی آن ها را می گیرید بازگشت از آن ها آسان نیست. این تصمیمات معمولا بار مالی-عاطفی-اعتباری زیادی دارند. اولا که با وسواس (بررسی عمیق) این تصمیمات را بگیرید و دوم اینکه همیشه یک برنامه برای خروج (Exit Plan) داشته باشید. قرار نیست همه چیز طبق نقشه پیش برود.

سوابق و انگیزه های آدم ها را چک کنید. هر پیشنهادی از طرف یک پیشنهاد دهنده است از خودتان بپرسید چرا این پیشنهاد به من ارایه شده؟

در مزایده ها هم احساساتی نشوید و برنده شدن در مزایده را لزومن سودآور ندانید!!! زیرا در مزایدات اغلب کالا ها به قیمتی بیش از مقدار واقعی خود به فروش می رسند و افراد شرکت کننده در مزایده فقط به فکر برد و یا رو کم کنی هستند و به ارزش واقعی آن کالا توجهی نمیکنند. برای همین، قبل از حضور در یک مزایده، یک قیمت ماکزیمم برای خود در نظر بگیرید و سپس 20درصد هم از آن کم کنید و بروید داخل مزایده.

در مسیر موفقیت هر جا متوجه تصمیم اشتباه شدید، شجاعانه اعلام و اعتراف کنید. برای مدتی کوتاه احمق به نظر رسیدن بهتر است از اینکه یک عمر خسارت یک تصمیم اشتباه را تحمل کنیم. ممکنه بارها و بارها جلوی ضررها رو سریع بگیریم حتی اگه زمان و هزینه و تلاش زیادی رو تا اونجا متحمل شده باشیم چون خوبیش اینه که بیشتر از اون ضرر نخواهیم داد. به جای اینکه یک سال بعد متوجۀ یه ضرر هنگفت بشیم بهتره همین الان جلوی بیشتر شدنِ ضرر رو بگیریم. پس اینبار که در چنین موقعیتهایی قرار گرفتیم به آن موضوع «دوباره» نگاهی کنیم و «فقط نتیجه» را ارزیابی کنیم و نه هزینه ها و تلاشهای زیادی که در مسیر متحمل شدیم.

فهرست کامل سری مقالات موانع تفکر هوشمندانه را اینجا مشاهده کنید.

نظر، دیدگاه و کامنت در پایین همین صفحه فراموش نشود
در پناه حق موفق باشید
نوتاش